تولد یکمین سال رهایی کمک راهنمای محترم آقای مصطفی شهابی
نوامبر 11, 2020
اصل سایه
نوامبر 12, 2020

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.
از دبیر جلسه خواهش می کنم دستور جلسه ی امروز را قرائت کنند .
این جلسه، جلسه اول از دور سوم مسافران و همسفران در روز دوشنبه 22 اردیبهشت ماه 1399 با استادی و نگهبانی آقای داودی و دبیری این جانب : محمد، راس ساعت پنج بعداظهر با دستور جلسه ی : اصل سایه ، شروع به کار نمود.

پیام  از کتابی می خونم: ما با کسانی که با داشتن این عادت ( اعتیاد ) به این حلقه رسیده اند، گفتگو هایی داریم که در این مورد، نمی توانید باور کنید و حتی بیندیشید. شما خوب می دانید که در جسم های دیگر، ترک عادت های بد، سخت است. در کتاب رهایی از منطقه 19 درجه بالایی آتش آمده که، اعتیاد به دخانیات و مواد افیونی حتی با مرگ هم از بین نمی رود.
سخنی از بودا است که شاید بودا گفته باشه: برای این که نباشید باید هیچ خواسته ای نداشته باشید.
به همین خاطر افراد برای رسیدن به نیستی، و نداشتن خواسته، به بیابان ها و جنگل ها می رفتند و ریاضت می کشیدند. که البته همین نداشتن خواسته، خودش یک خواسته است. و جالب این که این افراد در عالم بعدی، طبق خواسته شان در بیابان ها و بیغوله ها زندگی خواهند کرد. چون دنیا مزرعه ی آخرت و آخرت هم مزرعه ی دنیاست. زیرا هر جه اینجا بکاری در آنجا درو خواهی کرد. گفتیم که اعتیاد با مرگ‌هم از بین نمی رود، پس هر جا که می روید این عادت با فرد خواهد بود. راه دیگری به جز این که از این مسئله نجات پیدا کند ندارد. جالب تر این که این درمان در قسمت جسم و هم از درون باید درمان شود. چرا که الان افرادی هستند که بیست سال است مواد مخدر، مصرف نمی کنند ولی شب ها خواب مواد می بینند و تا یکی از ابزار مصرف مواد مخدر را می بینند وسوسه می شوند. پس باید از ریشه و بنیادین درمان شود تا دچار وسوسه و تجدید خاطرات دوران مصرف نشود. نکته ی دیگر که قبلا هم شنیدید، اینه که ما برای انجام هر عملی در ابتدا بایستی آنرا شکافت. بشکافید آنچه شکافتیم نیست، مثل هسته ی انسان که آنرا می شکافیم. کاری که در حال حاضر، روان شناسان و روان پزشکان از بیماری های روانی به عنوان اختلال نام می برند . بیماری هایی مثل جنون، سایکو، افسردگی، بای پولار هستند که این روان شناسان و روان پزشکان درمانی برای آنها ندارند و تنها کاری که می کنند: دادن داروهای نگهدارنده و قرص های شیمیایی است. چرا این طوره؟ چون جسم را تا حدودی می شناسند ولی در قسمت صور پنهان و درون آدمی اصلا شناختی ندارند. به همین دلیل کاری از دست شان بر نمی آید. معده یا کلیه ی فردی درد می گیرد، می گویند عصبیه. درد در نخاع پیدا می شود و یا دست فرد می لرزد، می گویند عصبیه، این عصبیه: یعنی چه؟ یعنی درمانی در کار نیست و راه چاره ای ندارند. این هایی که می گویم نه به خاطر این که شما را دانشمند و یا فیلسوف کنم، بلکه به این خاطر که بتوانیم درست یا غلط هر موضوعی را که در دست داریم بتوانیم بشکافیم. چرا که ما با شناخت انسان بود که توانستیم اعتیاد را درمان کنیم.
وقتی می گوییم: درمان، یعنی درمانی که فردی هرویینی پس از درمان در انباری از هروئین بخوابد و خوابش ببرد.
یعنی کسی که به روش B.M.T در جمعیت درمان شده باشد، مثلاً اگر
پیش خود اوتی یا ( تریاک خالص ) باشد اصلاً توجهی به آن ندارد و تفاوتی برای او ندارد. یا مسؤل اوتی که در کیلینیک، شربت اوتی می دهد. خب اینها هم در انبار تریاک‌ هستند. اینها را گفتم که بدانید برای درمان اعتیاد، شناخت انسان در آشکار و پنهان او لازم است.
پس این شناخت، راهی برای درمان اعتیاد و به علاوه راهی برای درمان بیماری های روان تنی که به آنها ( سایکوزوماتیک )هم گفته می شوند باز خواهد شد. این شناخت باعث درمان سرطان های مختلف در جهان خواهد شد و تا زمانی که مردم دنیا به این درک در مورد شناخت انسان نرسند، این اتفاق نخواهد افتاد.
اگر شناخت انسان انجام نگیرد حتی چاقی هم درمان نخواهد شد. تا زمانی که شناخت صور پنهان صورت نگیرد نمی توان از خود کشی ها جلو گیری کرد.

در کتاب 19 درجه، بیان شده: آیا می توان از طریق سیاه چاله ها در کائنات سفر کرد؟… طبق تعریف، سیاه چاله، شیی آسمانی است، ستاره ها پس از مرگ تبدیل به سیاه چاله می شوند. خاصیت این سیاه چاله این است که دارای قدرت جذب فوق العاده زیادی است و هر چیزی که در مدار اش قرار می گیرد را به درون خود می کشد، حتی نور را هم جذب می کند ولی دیده نمی شود. چون نور از آن عبور نمی کند که با بازتابش نور این جسم دیده شود.
انسان هم مثل یک سیاه چاله است در قسمت صور پنهان. که صور پنهان آدمی دیده نمی شود ولی وجود دارد و جذب کننده ای بسیار قوی است.

ادامه ی پیام: شما خوب می دانید که در جسم های دیگر، ترک عادت های بد، سخت است.
سوال: آیا مگر ما جسم های دیگری هم داریم؟ بله طبق این شعر مولانا که می فرماید: پنج حس از برون، میسور او*     پنج حس از درون، مأمور او*  ده حس است و هفت اندام دگر*    آن چه اندر گفت، ناید می شمر.
شاه نعمت الله ولی
نقطه اصل اگر چو ما دانی    هفت هیکل به ذوق بر خوانی.
این که از هفت اندام یا هفت هیکل یا سبع سماوات در آیات کتاب شریف، صحبت به میان آمده، آیا برای این است که بیهوده اند و یا حیات های دیگر و زندگی های بعدی نیز وجود دارد؟
این که روح و نفس و جسم را با هم آمیخته کردند به علت این است که از صور انسان چیزی نمی دانند. و الا نفس چیز دیگر، روح یک موضوع و داستان دیگری دارد. چرا به این جا رسیدند؟ چون آگاهی ندارند. از جسم شروع گردیم که بیشتر اطلاعات داریم و بعد از آن از نفس صحبت شد. اما نفس چیست؟
آنچه تبعیت موجودیت می کند در ظاهر و باطن نفس است و نشانه ی نفس داشتن خواسته است. یا طبق تعریف کتاب نوزده درجه: آن جیزی است که ظاهر و باطن انسان را می نمایاند.
این تعریف در مورد کل موجودات هستی صدق می کند، از نبات و گیاه و حیوان تا انسان. نفس یک درخت خرما، تبعیتش همین شکل درخت خرما است. خیلی ها فکر می کنند که در جهان دیگر چقدر شگفتی هست. خود همین جهان خاکی خودش سرشار از شگفتی است. اما چون لحظه به لحظه می بینیم، برای ما عادی شده است. یک اسپرم، چگونه می آید و بد، یک تخمک تشکیل یک سلول و آن یک سلول تبدیل به میلیارد ها سلول می شوند؟
همین میوه هایی که با مقداری آب و خاک و نور تغذیه می شوند، چه میوه هایی خوشمزه درست می شود. حالا اگر تمام دانشمندان دنیا جمع شوند نمی توانند یک هلو را با امکانات خودشان درست کنند.
نکته ی دیگر ابن که ما با مغز مان نمی بینیم، بلکه دیدن ما با حواس مان است. اگر حواس نباشد مغز که هیچ، عقل هم کاری نمی تواند بکند.
حواس ما چیست؟ آنچه که می بینیم و می شنویم و اطلاعات را به ما می دهد.
ما با چشم می بینیم، آیا با این چشم، همه چیز را می بینیم؟ زیرا بینایی ما و در کل حواس ما محدود است. ما میکروب ، امواج رادیویی و چیز های خیلی دور را نمی توانیم ببینیم. حتی خیلی از نور ها را هم نمی بینیم. نور مادون قرمز و ماورای بنفش را هم نمی توانیم ببینیم. خیلی چیز ها در هستی هست که ما توانایی دیدن آنرا نداریم. بعضی صدا های محدود را نمی توانیم بشنویم. صداهایی که قبل از زلزله حیوانات می شنوند. حتی بو ها را، یک سگ بیش از ۱۶۰۰ برابر از بو هایی که ما می فهمیم را می فهمد.
پس گیرنده‌های ما ناقص و محدود است و تازه خیلی چیز ها را هم قبول نداریم، آنهم با این حواس محدود. جامدات و مایعات را می شود دید، اما هوا، گاز ها و اکسیژن و… را نمی بینیم. حتی گاز شهری را به خاطر خطر ناک بودن اش در پالایشگاه بو، به آن اضافه می کنند. محدودیت حواس ما مثل این است که ترازویی که تا حد گرم است را بخواهیم در حد تن و کیلو را با آن بسنجیم.
نفس به چه شکلی است؟ آنچه در خواب می بینیم آن نفس نیست، نفس در داخل آن است. نفس برای حضور و انجام کار باید در یک شاسی باشد، حالا این شاسی یا ساختمان می تواند حیوانی باشد یا یک انسان. اگر از بهشت به عنوان جایی که نهر های چهار گانه در آن جاری هستند، میوه هایی که می گویند در بهشت است که گاز نمی شود باشد. باید یک نفس روی یک شاسی سوار باشد که به آن شاسی، کالبد دوم می گویند.
پس یک جسم، یک نفس می شود و بقیه چیز ها که به عالم بعدی منتقل می شود سایه ها نام دارند. همین است که مثلا طرف بیست سال مصرف نکرده ولی اعتیاد در کالبد بعدی او هست. به هم دلیل است که می گوییم اعتیاد با مرگ از بین نمی رود. چون کالبد اول روی، دوم تاثیر می گذارد.
خواب مثل شارجری برای جسم ماست که در خواب، کالبد دوم بالا آمده و انرژی های کیهانی به جسم می رسد. این رسیدن انرژی ها با یک بند ناف که واسطه بین جسم و کالبد دوم است انجام پذیر است.
پس کسانی که مصرف کننده ی مواد مخدر هستند فکر نکنند که وقتی فوت شدند دیگر کار تمام است. خیر، این کار ادامه دار است، تا زمانی که آنرا به طور کامل و صحیح حل کنید.
وقتی در خواب هستیم، مثلا غذا می خوریم، راه می رویم، همه ی اینها واقعی است. یعنی آن کالبد تا در آنجا دارد زندگی واقعی خودش را می کند. پس لزومی ندارد که ما در جهان های بعد از کار و امثال این چیز های نادیده بشویم.

نکته: وقتی ما در این جهان خاکی هستیم، هر آن جیزی که از خاک تشکیل می شود را می توانیم ببینیم. و این نوع چیز ها که از خاک است قابل لمس و درک برای ماست. حال در عالم بعدی، آن چیز هایی را می توانیم لمس کنیم که از جنس آن عالم باشد. و جالب است که جنس کالبد ما در هر جهان با عناصر ساخته شده ی آن جهان یکی است. مثل این دنیا که جنس دنیا و ما هر دو از خاک است. کبوتر با کبوتر ،، باز با باز. بعد از انتقال شکل مان همین شکل الان است ولی جنس مان از جنس آن عالم است.
دستگاهی به نام فتو سل هست که انرژی خورشید را گرفته و به باطری می دهد تا باطری شارژ شده و نور را تبدیل به انرژی کند، مثل برق برای روشنایی. خواب هم همین حالت است که کالبد دوم انرژی را گرفته و به جسم منتقل می کند. مثل دستگاه فتو سل باعث شارژ ما در طی روز بعد خواهد شد. به همین دلیل کسانی که خواب درست یا کمی دارند روز خوبی ندارند.
حال در خواب، می تواند انرژی های مثبت و یا بد را بگیرد و به جسم بدهد، اما این انرژی ها را به کجا باید بدهد؟ به سلول های جسم. اما سلول ها از طریق الکترون هایی که دارم و این انرژی را می گیرند. حال اگر این انرژی ها خوب و مثبت بود الکترونها این انرژی ها ی مثبت را گرفته و ساختارهای مثبت درست می کنند و برعکس، اگر منفی باشد این انرژی های منفی ساختار های منفی می شوند، تولید سرطان و بیماری های روان تنی یا سایکو زوماتیک. اما گرفتن این انرژی ها بستگی به چه کسی دارد؟ مسلماً بستگی به انسان دارد. انسان است که می تواند با اندیشه ی درست انرژی مثبت را بگیرد و یا با اندیشه ی غلط، انرژی های منفی را بگیرد.

اگر کسی که وارد جمعیت نور می شود، خواست درمان را داشته باشد، این به ظاهر سختی، با خواست محکم او، آسان می شود. همان ضرب المثل چینی که می گوید : سفر هزار فرسنگی با قدم اول شروع می شود. این قدم اول بسیار مهم است.

در کائنات از نیروی وجودی و بخش کیهانی، کاملا به نور می رسیم، که از نور اولی هیچ نشانی نیست.
منظور، جسم فردی است که تازه شروع به سفر می کند، این فرد انرژی کمی دارد آنهم به خاطر این که مواد مخدر انرژی های او را گرفته است، چنین فردی با این نور کم شروع کرده و آرام آرام از نور  ( قدرت جسم او ) زیاد و زیاد تر می شود.
صفات بد با ما هست حتی با مرگ، هم از بین نمی رود. خیلی از چیز ا هست که ما خبر نداریم. درمان در جسم خیلی راحت تر از کالبد های دیگر است.

وقتی جسم از تعادل خارج می شود آنهم به دلایل متعدد مثل بیماری و مصرف مواد مخدر. یکی این که بحث جسم و روح را از هم جدا کنید، بایستی جسم را مانند یک ساختمان در نظر بگیرید . اگر در یک شهر لوله های آب، ترکید، این آب دیگر به خانه های شهر به درستی نخواهد رسید. در جسم هم به همین صورت است، اگر جسم از تعادل خارج شود ، رگ‌ ها که رسوب کنند ، قلب باید بیشتر کار کند ، تا خون را به اندام ها برساند ، جالب این که کاری را که کبد می کند اگر روی زمین بخواهیم پیاده کنیم ، زمینی به مساحت یک زمین فوتبال را اشغال می کند . ولی کبد در بدن آنهم در یک فضای کوچک کار می کند .
وقتی جسم در اثر بیماری و یا مواد مخدر خراب می شود ، برای بازگشت به سلامتی باید انرژی های از دست رفته را احیا کند . شخص وقتی در اعتیاد است ، از انرژی بسیار کمی بر خوردار است ، مثل یک لامپ کم نور که به زور روشن می شود ، اما با حرکت در مسیر درمان و رسیدن به تعادل و بازسازی جسم به نوری نی رسند که خود و اطراف شان را روشن می کنند .
ما اصلا به جسم توجه نداریم. تنها به صورت و پوست صورت و زیبایی آن توجه داریم . بزرگ ترین راز خلقت خود حیات است . لذت بردن از حد اقل امکانات خود ، چطور می شود آدمی زاد پنجاه ، شصت کیلو اضافه وزن داشته باشد . هیچ کاری را نمی تواند انجام دهد ، چهار تا پله را نمی تواند برود . مهم اینه که از زندگی نهایت لذت درست را ببرید . پس باید جسم سالم باشد تا بتواند زندگی درستی کرد . جسم یک سری از انرژی ها را از کیهان می گیرد و به جسم می دهد ، یک سری را هم که خود جسم تولید می کنند.
پیام : از طبیعت به جهت رنگ بهترین را انتخاب نمایید ، که در انوار کیهانی اثر مثبت بگذارد . ما باید برویم ، از سایه ها در جهت میزان می توانید استفاده بنمایید .
معنی این پیام اینه که از طبیعت، بهترین های آنرا انتخاب کنید . بهترین روش زندگی، بهترین خوراکی، بهترین مکان را برای زندگی انتخاب کنید نیمی از زنان کشور بیماری پوکی استخوان دارند ، به همین خاطر در قدیم ، مردم غذا ها را طوری می خوردند که کمبود یک ماده را ماده یا غذای دیگر جبران کند . دلیل این کارها که می گویم استفاده ی عالی از انرژی کیهانی است .
ادامه ی پیام : جسم در این زمینه خیلی زود تسلیم می شود ، اما در مورد الکترون های موجود در سلول ها که بستگی کلی به کالبد های بعدی دارند ، کار مشکل تر است ، یعنی در واقع انرژی آنها بایستی تسویه بشود .
این که جسم خیلی زود تسلیم می شود، یعنی مثلا : اگر دست ، زخم بردارد بعد از چند روز دوباره زخم ترمیم می شود ولی در مورد صور پنهان این طور نیست ، شما دگر کسی را ناراحت کنید حالا ، حالاها این زخمی که به قلب او زدید خوب نمی شود یعنی صور پنهان خیلی دیر تسلیم می شود ولی جسم زود و راحت تسلیم می گردد . جسم را با برنامه ی درست می توان لاغر کرد یا بر عکس با خوردن زیاد چاق کرد ،
الان بجه هایی در گروه های دیگر هستند که بیست سال است که مواد مصرف نکرده اند ، اما هنوز از مواد مخدر، وسایل استفاده ی مواد و دوستان دوران مصرف خود فرار می کنند . چرا ؟ چون جسم تا حدودی به چرخه ی سلامتی بر گشته است ولی پیکره های بعدی و صور پنهان شان سالم و سلامت نشده اند .
ادامه ی پیام:
با تصاویر گویا و مصور می توانید کتاب را با اطلاعاتی که قبلا به آرامی گفته ایم ، به کار ببرید تا خواننده ی عزیز که می خواهد از آن بهره بگیرد ، با تصاویر آن، سیستم هم ، کاملا آشنا شود .
چهارده تصویر موجود در کتاب باعث می شود خواننده یا فردی که در سفر است ، مقاطع سفر خود را با این تصاویر ، منطبق کند .
ادامه ی پیام : شهر ، جهان و جهان ها ، همه در درون ماست . شاید بعدا بتوانید از آنچه گفته شد به خوبی بهره برداری کنید . لازم است توضیح کوتاهی برای سایه ها بدهیم ، همان طوری که می دانید ؛ اگر خوب دقت بنمایید، حالت های سایه ، یک نقطه ی مشترک با نور دارد و این نقطه ی مشترک ، تابش نور با حالت هایی که برای انعکاس آنها پیش می آوریم، مشخص می شود . البته اینها همه خود ، حداقل با نور ، قابل رویت می باشد،
یعنی سایه ی هر چیزی با خود آن که نور به آن می تابد دارای یک مرز مشخص بین نور و سایه است . حال اگر نور را از جهات مختلف تغییر بدهیم و به شکل بتابانیم، این مرز فرق می کند .
شاید بازی هایی که سایه بازی نام دارد را دیده‌اید که با دست اشکال مختلف را می سازد . فرد با تغییراتی که با دست های خود در نور می دهد اشکال متفاوتی به وجود می آورد.
در واقع سایه های بعدی ما به جسم و افکار و اندیشه های ما دارد . ما در نور می توانیم یک سایه را ببینیم ولی اگر در سایه قرار بگیریم دیگر سایه ای از آن سایه را نمی بینیم .
ما جسم را که یک سایه است می بینیم ولی سایه های بعدی را که در سایه ی اول است نمی بینیم . مثل کالبد دوم و چیز های دیگری که در حالت جسمیت قرار ندارند را نمی توانیم ببینیم .
برای گذشتن از سایه ی اول و دیدن سایه های بعدی ، باید از درون خودمان سفری درونی را داشته باشیم ، یعنی از مضیق جهات در گذشته و وسعت ملک لا مکان را بتوان دید . این که بتواند از جسم خارج شود و به کالبد های بعدی که چهار چوب جسمیت را ندارد را طی کنیم . کاری که پیامبران و بزرگان به روش کشف و شهود از کالبد جسم بیرون آمده و در درون سیر و سفری نماید و آن نا وسعت ملک لامکان است ، یعنی نا محدود است . تنها می توانند سایه ی دوم را ببینند . حال این حرف ها چه ربطی به کار ما که در زمینه ی اعتیاد است دارد ؟ اتفاقا بسیار ربط دارد، و تا شناختی از انسان وجود نداشته باشد نمی توان او را درمان کرد . زیرا از اول دنیا تا کنون حتی یک نفر را کسی نتوانسته است درمان کند . ترک کرده اند ولی درمانی در کار نبوده است . درمانی که می گویم به تمام معنا ، بدون وسوسه باشد یک هرویینی درمان شده در انباری از هروئین بخوابد و خوابش ببرد .
الان در روان پزشکی دو قسمت هست ، به مشکلات چسمی مثل : سل ، حصبه و … بیماری می گویند اما مشکلات روانی و بیماری های حوزه ی روان را چون نمی توانند درمان کنند ، چون معتقدند درمانی برای این اختلالات نیست ، به جای این بیماری از واژه ی اختلال استفاده می کنند . اختلالاتی مثل سایکو ، حنون ، باید پولار و … چرا ؟ زیرا درمانی به جهت آن ها ندارند ، تنها کاری که می کنند با دادن انواع قرص ها شون بیماری را در همان حد نگه می دارند ، برای درمان این نوع بیماری ها در قسمت روان ، ما به قالب های مثالی می رسیم ، یا به دنیای بعد از مرگ می رسیم یا به قیامت ، یا به ادیان الهی که کلید مسئله ی ورود به بیماری های روانی در ادیان است و یا مجبوریم از نفس و صور پنهان صحبت کنیم ، البته الان آنهایی که سواد آکادمیک دارند مد شده که بگویند به خدا اعتقادی ندارند و اغلب روان شناسان که اعتقادی به صور پنهان و دنیای پس از مرگ‌ندارند ، زیرا قبول داشتن ادیان الهی ؛ بیشتر تئوری های آنها را زیر سوال خواهد برد ، می آیند و می گویند اینها درمان ندارد، همین شعری که حافظ علیه الرحمه گفت : جنگ‌هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ،،،،،،،،،،،،،، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
نکته ی مهم در : روان و صور پنهان
در درمان های این نوع بیماری های بخش روان : این است که ؛؛؛ وقتی فردی به دارو یا ماده ای ( در اثر مصرف مدت دار ) عادت می کند تا جایی که اگر قرص یا دارو یا آن ماده را مصرف نکند ، دچار مشکلات متعدد جسمی و روانی بشود ، در سیستم پزشکی ؛ تنها کاری که می توانند انجام دهند ثابت نگه داشتن دارو و یا دادن قرص های مشابه با آن دارو یا قرص است . یعنی تا کنون دیده نشده است که ، حتی یک نفر که دارای بیماری اسکیزو فرنی یا دو شخصیتی است ، بعد از یک یا چند دوره مصرف دارو ، پزشک بتواند آن دارویی را که به بیمار داده است بتواند از او پس بگیرد ، طوری که بیمار پس از قطع دارو یا قرص از بیماری رها شود و عوارض قطع دارو یا قرص را نداشته باشد .
در مکاتباتی که دیروز به دکتر وایت دادم ، می گفت که ، مشکل ما در بیماری کرونا ، سیاست مداران ما هستند ولی من گفتم : مشکل در دانشمندان نادان و نا آگاه ما هستند . و کرونا مثل نشستن یک پشه روی دیوار است که فقط باید با پشه کش او را کشت . مگر نمی گویند : ویروس در گلو و بیتی است ، پس باید آن مکان ها را بخور داد . یا در اعتیاد می گویند : مواد مخدر نباید تولید شود و یا مرز ها را باید بست.
به جای این که بگوئیم از خانه بیرون بیایید و تعطیل کنند ، دانشمندان باید درمان را کشف کنند.و گرنه دولت چه کاری می تواند بکند . یعنی ربطی به دولت و سیاست مداران ندارد . مسئله اعتیاد ربطی به دولت و نیروی انتظامی ندارد ، مثل این که بگوئید جون چاقو کشی می شود همه ی چاقو ها را باید جمع کرد . با عوض کردن دوست و رفیق و مکان زندگی و بستن مرز ها که نمی شود اعتیاد را از بین برد. چرا ؟ چون با این همه کتاب و دانش و علم هنوز انسان شناخته نشده است .
ادامه ی پیام:
زیرا ما در تاریکی با استفاده از همه ی تورها قادر نیستیم رویت نماییم ؛ اما مسئله ی سایه ی درون سایه ی اول در نور و روشنایی ؛ قابل هیچ گونه رویتی نیست ؛ مگر در درون خود ، مسافر با تجربه باشیم ، تا برای دیدن تصویر دوم در اولی ، بعد از اصل سایه ، خود را مهیا نماییم . به عبارت دیگر : همان گونه که ما سایه را در سایه نمی توانیم رویت نماییم ، قادر نیستیم تمامی کالبد ها یا جسم های خود را دوست نماییم و فقط یکی از آنها را دوست می کنیم ، که در برد و دید دستگاه حس می باشد و از ماده های شناخته شده ، تشکیل شده است .
بدرود ، موفق باشید .
ما هنوز نمی دانیم سیستم خواب چیست؟ اینها مربوط به همان باور داشتن صور پنهان و شناخت آدمی است . پس اصل در آماده شدن نا برای زندگی های بعدی را دارد. ات چیزی که نا با خود به عالم بعدی می بریم؟: افکار و اندیشه و صفات خوب و بد ماست. این جسم فقط برای این زندگی شصت، هفتاد ساله نیست . زندگی نا دقیقا شبیه زندگی گیاهان در مهار فصل سال است که بهار و تابستان و پاییز و زمستان و دوباره این چرخه تکرار می شود . همان طور که گیاهان زنده شده و یا می گیرند و باز زنده می شوند نا هم همین طور هستیم . ابراهیم ادهم در دوران پادشاهی خود ، نردز را دید که وارد کاخ او شده است ، ابراهیم به او نی گوید مگر این جا کاروان سرا است که سرت را پایین انداخته و بی اجازه وارد شده ای ؟ گفت : بله این جا کاروان سرا است ، چون قبل از تو پدرت و قبل از او پدر او و … در این مکان بوده و از این جا رفته اند ، مس آیا این جا غیر از کاروان سرا جای دیگری است ؟
یعنی باید ببینیم آنچه از این دنیا به عالم بعد می بریم؟ چیست؟ آیا به غیر از خوبی، آگاهی و دانایی چیزی دیگر نی شود به همراه برد؟ پول و مال و خانه و زمین را که نمی شود با خود به همراه برد.
باید ببینیم چه می کاریم ؟ رطب شیرین می کاریم و یا حنظل تلخ را می کاریم .
به قول استاد باید کالایی ببریم که با ارزش باشد تا به درد تجارت بخورد ، نباید مثل آن گله داری ببخشیم که آب در شیر می ریخت و چوپان که گوسفندان او را در بستر رود خانه ای خوابانیده بود سیلی به ناگاه ، همه ی گوسفندان اش را اسیر برد.
شخص باید ویژگی های خوبی را داشته باشد تا به کار بیاید . یک ایجنت کالای با ارزش داشته که این جایگاه را به دست آورده است .
ادامه ی پیام ( رطب و حنظل ) سردار
هدف ما به جهت آنچه می گذرد و گذشته، نیست . هدف این است که با بار بسیار با ارزش ، آشنا شوید . کالا باید خالص و باارزش باشد تا به کار تجارت بیاید . و مطلب دیگر ، می دانید که در گیاهان هم ، این نسبت یعنی تضاد ها وجود دارند ، یعنی رطب شیرین و حنظل را نمی شود با هم مقایسه کرد . رطب حیات بخش است و مصرف دائم دارد ، اما حنظل، ممکن است یکبار در طول حیات به میزان کم ، آنهم در صورت لزوم ، مصرف بشود و در واقع باید کشت رطب را توسعه بدهیم ، اما حنظل را توسعه نمی دهند ، متوجه هستید این مقوله ، بسیار مهم است . حتما در نوشته‌ها خواهید دید که مصرف دارو هایی که عادت آور است نباید به خود یا دیگران داده بشود ، البته هر نوع دارو که تعادل حیات را بر هم می ریزد . از اطعمه و اشربه نیرو بخش به مقدار لازم در طول زمان ، می توانید بخورید و این در کل بدن شما به آرامی تغییرات ایجاد می نماید که نیروی تعادل را به بدن برگشت بدهید .
این تضاد هایی کا در گیاهان هست در انسان ها هم وجود دارد ، یعنی آدم ها با هم از نظر شخصیتی، جسمی ، جهان بینی و روان متفاوت اند . حتی این تفاوت در میوه‌های هم خانواده هم هست ، بادام شیرین و بادام تلخ داریم و یا درخت سیب هست که صد کیلو و درخت دیگر ده کیلو هم سیب نمی دهد . آیا دانایان و نادان ها و خدمت کنندگان و آنهایی که خدمت نمی کنند با هم برابر اند ؟
بعضی چیز ها مثل حنظل یک بار در طول عمر کاربرد طبی شاید داشته باشد ولی خرما که شیرین و مصرف زیاد دارد را باید گسترش داد .
دارو های عادت آور هم مثل حنظل هستند، یکی دوبار در طول عمر آنهم در شرایط خاص بدهند . من حاضرم ده تا هرویینی را درمان کنم ولی یک مصرف کننده ی قرص را برای درمان به من ندهند. قرصی که ۲۰ سال مصرف شود که درست نیست . تازه مجوز هم دارند که پزشک داده است. مگر تریاک و حشیش دارو ی عادت آور نبود ؟
تریاک را تجویز کردند برای مردم به عنوان دارو ، ولی نباید برای همگان داده و تجویز شود . آنچه منجر به بر هم زدن تعادل شود نباید مصرف شود . ریتالین هم که از کوکائین است به صورت قرص مصرف می شود که بسیار خطر ناک است .
در کنگره شصت، ما رژیم خاص غذایی برای آنهایی که در سفر هستند تجویز نمی کنیم و نداریم . از انواع میوه ها، لبنیات، شیر و مواد غذایی مفید به میزان متعادل استفاده کنید . در سفر اول باید به غذای شان توجه کنند ، در کتاب شریف هم آمده که ، ای انسان به غذایی که می خورید دقت کنید . در غذا ها از گوشت حیوانات که حلال است استفاده شود ، چرا بعضی چیز ها حرام است ؟ زیرا باعث بیماری های متعدد در جسم می شود .
ما باید دست از آشغال خوری ، پفک و چیپس و نوشابه پرهیز کنیم ، حتی در حجم غذا باید دقت کرد . به قول قدیمی ها کاه از خودشان ست کاهدان که از شما نیست .
امید دارم به جسم، دانش و علم و اندیشه های مان توجه کنیم تا آنچه در کیسه مان برای جهان دیگر می بریم، مواد لازم و با ارزش را ببریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *